برای خاطر عزیز ریحانه همسر برادرم
یک شعر از کتاب اولم
شوهرم اخم کرد و رو گرداند، گفت ای حیف نان...کپک زده ای
لجم آمد ادا در آوردم، در دلم درد چنبرک زده ای
سر خودکار قرمزم خم شد روی دفتر و نقطه نقطه گریست
زیر دستم دوباره جان میداد بیت تبدار مخملک زده ای
بر سرم داد می کشد مردی با تمسخر: فروغ فرخزاد!
آن غذا سوخت بچه شد بیدار...به کدام آسمان پرک زده ای
در دلم فحش می دهم به کسی: لعنتی! دزد واژه ام ، شعرم!
تا بیایم به مصرع دوم به غزلهام ناخنک زده ای
می روم جمعه خانه ی پدرم، چمدانم پر از مجله و شعر
قشقرق می کنم به پا سر درک ، سر هر معنی درک زده ای
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۱/۰۸/۱۹ ساعت 18:16 توسط منصوره حکمت شعار
|