<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>تمشک</title>
<link>https://takaapoo.blogfa.com</link>
<description>غزل، گاهی داستان</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 20 Nov 2013 12:31:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>بصرف یک غزل داغ</title>
<link>https://takaapoo.blogfa.com/post/37</link>
<description>به دود تکیه زدی ...رقصِ دود دورِ سرت چه می­کند لب سیگار با لبانِ ترت دو دکمه باخته­ ام ...شیهه در گریبانم لگد شده ­ست چمن در چموشی کهرت دو دکمه باخته ام ....با دو کلمه می­ دوزد لبان تلخ مرا خنده های مختصرت گوزنِ در کمرِ کوه مانده! مشکوکم کمی به عطر جدیدت، کمی به چشم ترت خیال می­کنم این بوسه­ های تب زده را به ­جای شال سیاهی که داده دردسرت ولی تو آن­طرف شیشه­ ای میان اتاق نکرده مثل من این بغض خسته منفجرت خوشا بحال کتابی که دست هایت را چه سردم است ...</description>
<pubDate>Wed, 20 Nov 2013 12:31:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>takaapoo</dc:creator>
<guid>takaapoo.blogfa.com/post/37</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://takaapoo.blogfa.com/post/36</link>
<description>سلام... مدتیه سرم خیلی شلوغه... وقت رسیدن به این بچه بلاگو دیگه ندارم. عجالتن دیگه به روزش نمی کنم. ولی سر می زنم بهش و از به روز رسانی های دوستان عزیزم آگاه می شم. شاد و سلامت باشین.</description>
<pubDate>Wed, 07 Aug 2013 19:00:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>takaapoo</dc:creator>
<guid>takaapoo.blogfa.com/post/36</guid>
</item>
<item>
<title>بهانه</title>
<link>https://takaapoo.blogfa.com/post/35</link>
<description>سلام من این روزها خیلی کم دست به قلم می شوم برای نوشتن غزل... مگر آنکه دوستی بهانه ای دستم بدهد... دیروز دوستی به دیدنم آمد و بهانه ای دستم داد. یک بیت برایم سرود به تملقی شوخ طبعانه. و رفت. من هم برای آنکه این بیت جدیت رمانتیکش را از دست بدهد، بیتی بر آن افزودم به طنز... ولی دیگر دیر بود و غزل او برای خودش نام و نشانی دارد حالا. گرچه نمیخواهم آن بیت را اینجا بنویسم.اما آن یک بیت که به طنز سرودم گویا مهره وار در چرخ و دنده ی ماه ها خوابیده ی طبع و تمرین جا</description>
<pubDate>Tue, 07 May 2013 08:24:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>takaapoo</dc:creator>
<guid>takaapoo.blogfa.com/post/35</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://takaapoo.blogfa.com/post/34</link>
<description>سال ن و مبارک...</description>
<pubDate>Sat, 23 Mar 2013 12:04:21 +0330</pubDate>
<dc:creator>takaapoo</dc:creator>
<guid>takaapoo.blogfa.com/post/34</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://takaapoo.blogfa.com/post/33</link>
<description>سلام دوستان. یه دوستی زنگ زده میگه ناشر خوب سراغ داری؟ گفتم بنده خدا دلت خوشه ها. مگه ناشر خوبم داریم؟ میگه واسه چی؟ میگم: یه روز ی همین سوالو از یه دوستی پرسیدم. بنده خدا ازون روز تابحال هروقت منو می بینه بابت جوابی که بهم داده ازم معذرت خواهی می کنه. دو سال پیش کتابمو از سر دلسیری دادم به انتشارات داستان سرا. که چه داستانی هم سرایید. هنوز که هنوزه سیصد جلد کتابم قلنبه تو جیب آقای محمد ولیزاده ست.</description>
<pubDate>Fri, 01 Feb 2013 13:49:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>takaapoo</dc:creator>
<guid>takaapoo.blogfa.com/post/33</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://takaapoo.blogfa.com/post/32</link>
<description>برای خاطر عزیز ریحانه همسر برادرم یک شعر از کتاب اولم شوهرم اخم کرد و رو گرداند، گفت ای حیف نان...کپک زده ای لجم آمد ادا در آوردم، در دلم درد چنبرک زده ای سر خودکار قرمزم خم شد روی دفتر و نقطه نقطه گریست زیر دستم دوباره جان میداد بیت تبدار مخملک زده ای بر سرم داد می کشد مردی با تمسخر: فروغ فرخزاد! آن غذا سوخت بچه شد بیدار...به کدام آسمان پرک زده ای در دلم فحش می دهم به کسی: لعنتی! دزد واژه ام ، شعرم! تا بیایم به مصرع دوم به غزلهام ناخنک زده ای می روم جمعه</description>
<pubDate>Fri, 09 Nov 2012 14:46:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>takaapoo</dc:creator>
<guid>takaapoo.blogfa.com/post/32</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://takaapoo.blogfa.com/post/31</link>
<description>رماني با ساختار موسيقي نگاهي به يك رمانس دانشگاهي مرگبار نويسنده: منصوره حكمت شعار روزنامه اعتماد، شماره 2459 به تاريخ 12/5/91، صفحه 11 (كتاب) رمان «يك رمانس دانشگاهي مرگبار» نوشته محمود سعيدنيا نمودار بدگماني، بي انگيزگي و هرزانگاري كنش انسان و خمودگي جسمي و روحي وي در كمند تنگ كشيده عمري - ناخواسته- طولاني است: عمري كه سرشكستگي هاي التيام ناپذير راوي سبب شده تا مرورناپذير جلوه كند. اين رمان، محصول بسط و تبيين يك ايده نيست، بل كلكسيوني است از ايده هاي</description>
<pubDate>Sun, 09 Sep 2012 07:20:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>takaapoo</dc:creator>
<guid>takaapoo.blogfa.com/post/31</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://takaapoo.blogfa.com/post/30</link>
<description>اینم یه غزل نو که شاخ تو جیبش کردن... چند تایی میخ کم دارد خط شیوایتان توی کفش من چه می خواهد پس آخر پایتان؟ چشمه ام ...پرتاب سنگ آشفته ام کی می کند؟ ناله ی مشتی وزغ میماند از غوغایتان دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دا رم که با دست خود آویزان کنم از پایتان نه نه ...من دشمن نمی دارم شما را چون هنوز خنده می اندازدم با خویشتن دعوایتان مستم از این غور نفسانی که دارد می کند با دیازپام از سر خلقی مسلمان وایتان فندکی کوچک برایم شعله می آورد و شعر برف سالانی</description>
<pubDate>Mon, 18 Jun 2012 20:36:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>takaapoo</dc:creator>
<guid>takaapoo.blogfa.com/post/30</guid>
</item>
<item>
<title>به خرج دیگران بروز شدن</title>
<link>https://takaapoo.blogfa.com/post/29</link>
<description>سلام دوستان من بعد از آن کلاه که آدم سرم گذاشت حرصم برای چیدن تو بیشتر شده است http://www.farzad56.blogfa.com/ از شاعر توانمند رضا علی اکبری دو غزل بخونید. بخار روح چون شبم-غلیظ و خسته- در برت روشنم کن از فروغ خنجرت مثل طرحی از سیاه و مخمل است گیسوان در فضا شناورت در هوای پرسه و پریدنم آسمان تو باش و من کبوترت چشمی از تو شیر-در پی فریب- شوکران ولی به چشم دیگرت این غزل بخار روح شاعر است شاعری که دود شد برابرت دود او به شکل ابر کوچکی گریه می کند همیشه بر سرت</description>
<pubDate>Sun, 17 Jun 2012 20:39:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>takaapoo</dc:creator>
<guid>takaapoo.blogfa.com/post/29</guid>
</item>
<item>
<title>رمان«یک رمانس دانشگاهی مرگبار» کتاب همسرم آقای «محمود سعید نیا» . نشر حرفه هنرمند. اکنون در نمایشگاه</title>
<link>https://takaapoo.blogfa.com/post/28</link>
<description>سلام دوستان. بعد از مدتی طولانی به بهانه ای خیلی خوب وبلاگ کم رونقم رو به روز می کنم. کتاب رمان همسرم « محمود سعید نیا » توسط نشر «حرفه هنرمند» به تبع رسید. این کتاب هم اکنون در نمایشگاه تهران عرضه شده.از همینجا باز هم به او تبریک می گم و امیدوارم باب چاپ کتابهای بعدی او از طریق این رمان باز شده باشه. من خودم این رمان رو سه دفعه خوندم ولی به دلیل پاره ای ملاحظات از ابراز وجد بیش از حد خودداری ورزیده و این مقال را به دیگر دوستداران رمان های خوب وا می گذارم.</description>
<pubDate>Wed, 09 May 2012 13:11:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>takaapoo</dc:creator>
<guid>takaapoo.blogfa.com/post/28</guid>
</item>
</channel>
</rss>
